دهمین دورهٔ انتخابات ریاستجمهوری ایران، دارای نکاتی است که پرداختن دقیق به آنها برای همهٔ ایرانیان دوستدار پیشرفت کشورشان عبرتآموز است. آنچه تاکنون در مورد این رخداد و حوادث پس از آن بیان شده است، آنچنان بوده است که علیرغم حجم انبوه و مطالب زیاد، حقایقی را مکتوم داشته است. نمیخواهم بگویم که تحلیلهایی که از زوایای متفاوت بیان شده است، همه بد بوده است، اما به اندازهٔ کافی مسأله روشن نشده است. حتی برای بسیاری از تحلیلگران و کارشناسان آن سوی مرزها – که به دور از احساسات و تعصبات به بررسی میپردازند – نیز حقیقت روشن نشده است.
آنچه سبب میشود که یک تحلیلگر نتواند درست تحلیل کند، با آنچه ’عدم درک‘ مسائل برای تودهٔ مردم را سبب میشود بسیار متفاوت است. اگر میخواهید بدانید که یک تحلیلگر تا چه اندازه درست و دقیق تحلیل میکند، به دو موضوع در اظهارات آن دقت کنید: 1) آیا او پیشبینیهایی درستی انجام میدهد؛ 2) آیا مطالب او به طور کلی دارای تفسیری جامع و مانع نسبت به موضوع است. اگر قرار باشد که یک مقاله و تحلیل، هیچیک از این دو را نداشته باشد، در واقع صرفاً یک آرزو، خیال، عقدهگشایی و یا گزارش، سیر وقایع و مرور تاریخ است.
ممکن است تحلیلگری وابستگی به جریانی سیاسی داشته باشد و از حزبی حمایت کند، این نقطهٔ عیبی برای او محسوب نمیشود. چنانچه شما سایتها و روزنامههای بسیار متنوعی را در انگلیس و آمریکا مشاهده میکنید که در مورد یک موضوع، دیدگاههایی کاملاً متفاوت دارند. اینکه چطور دو کارشناس با درجات علمی بالا در یک مسأله، دارای چنین اختلاف عقیدهای میشوند، موضوع بحث در اینجا نیست؛ اما به اجمال میتوان گفت که نحوهٔ استدلال، احساساتی که آنها دارند و منش و نوع روش زندگی آنها – که برگرفته از ایدئولوژی و جهانبینیشان است – تأثیر زیادی در قضاوتشان در مورد مسائل دارد که البته نقش پول را نیز نمیتوان نادیده گرفت. مهم اینست که هر طیفی، حداقل استانداردها – که منطق قابل قبول و پذیرفته شده نزد عموم است – را برخوردار باشد.
یک تحلیلگر حزب دموکرات در آمریکا وقتی در مورد طرح اقتصادی اوباما سخن میگوید، اولویت را دفاع از اوباما نمیگذارد و بعد هرچه دلش خواست بهم ببافد، چون در آنصورت نزد دموکراتها به ’دوستی خاله خرسه‘ متهم میشود. (داستان دوستی خاله خرسه از این قرار است که خرسی به جهت اینکه مگسی را از صورت دوستش دور کند، سنگی را بلند میکند و محکم بر روی صورت او میکوبد.) بلکه اولویت را با این میداند که چطور استدلالهایی دست و پا کند که طرح اوباما را توجیه کند. از سویی دیگر، منتقدان نیز با استدلال خویش به مخالفت با طرح وی – و نه با شجرهٔ اوباما – به مخالفت میپردازند.
من قصد دارم که به بررسی مسائل مختلفی در مورد انتخابات ریاستجمهوری بپردازم و آن را نه به سبب اینکه با کسانی مخالفت کنم و یا بخواهم کسانی را به چیزی متهم کنم، بلکه قصدم روشن ساختن چیزهایی است که در میان مطالب، مغفول واقع شده است. اکنون ما در میان بایگانی عظیمی قرار داریم که میخواهیم از میان آن چند صفحه و از آن صفحات، چند خطی را جدا کنیم. میتوانیم به طور درهم ریخته به جستجو بپردازیم، اما با این روش معلوم نیست که کی به آنها میرسیم. اما اگر به طور نظاممند و منطقی به دنبال آنها بگردیم، ممکن است دیر، اما قطعاً آنها را مییابیم.
برای بررسی انتخابات ریاستجمهوری و حوادث پس از آن؛ بایستی به بررسی نظام سیاسی ایران، نظام انتخاباتی ایران، آنچه در طول سالیان پس از انقلاب بر این کشور گذشته است توجه کرد و دستآخر به جمعبندی و نتیجهگیری پرداخت و از همه مهمتر در مورد مسیر پیش رو چشماندازی ارائه داد. اینکه یکباره یک جملهای از کسی را تیتر کنیم و بعد ده صفحه در موردش حرف بزنیم، اصلاً منطقی نیست. برخی هنوز در آن پیشنهادات رفسنجانی در خطبههای نمازجمعهٔ پس از انتخابات ماندهاند و هنوز هر اظهارنظری که از سوی کروبی میشود را با هیجان انتقال میدهند؛ میخواهد این اظهارنظر چیزی در مورد حقوق مردم باشد یا چیزی بیربط، مانند پیام تسلیت به یک نفر.
عدم آگاهی و فهم درست و دقیق نسبت به تاریخ سبب شد که فتنهٔ اخیر توسط رژیم شکل بگیرد. میلیونها نفر پس از چندین هفته، تازه دریافتند که چطور از سوی رژیم مورد سوء استفاده قرار گرفتند. اگر به اندازهٔ کافی برای آنها توضیح داده میشد که داستانی که میرحسین موسوی و احمدینژاد در 88 دارند، مشابه داستان رفسنجانی در سال 84 و خاتمی در سال 76 است، احتمالاً تأمل بیشتری از سوی شماری از آنها صورت میگرفت. افسوس که رسانهای دست افراد شایسته نیست که این موضوعات را تبیین کنند و آنچه وجود دارد با تمامی اختلافات ظاهری، در یک داستان مشترک هستند: ”اگر از احمدینژاد بدتان میآید، موسوی را انتخاب کنید و اگر از موسوی بدتان میآید، احمدینژاد را برگزینید؛ شما گزینههای کاملاً متفاوتی دارید“.
0 نظرات:
ارسال يک نظر