در جمهوری اسلامی مانند هز نظام غیر مردمی، افراد متملّق و چاپلوس جایگاهی نزد حکام بدست میآورند و به نان و نوایی میرسند. این عده به دهان رهبر جمهوری اسلامی نگاه میکنند تا یک چیزی از آن بیرون بیاید و هر کجا که شد – در تلویزیون، رادیو و یا هر رسانهٔ دیگری – حتماً جلوه دهند که چه حرف کلیدی و مهمی (از نظر آنها) از سوی رهبری گفته شده است و این ترجیعبند ”همانطور که رهبر معظم انقلاب فرمودند“ را در هر جای سخنانشان تکرار کنند. در مورد رخدادهای پس از انتخابات ریاستجمهوری دهم نیز، این عده به همین شیوه تمسک جستهاند و از اصطلاحان و حرفهای رهبری جمهوری اسلامی در بوق و کرنا کردهاند، کلماتی مانند «خواص»، «ریزش»، «معیار» و البته «بصیرت»، به کلمات متداول هر کسی که به عنوان کارشناس دعوت شده است تبدیل شده و عباراتی مانند ’خواص باید اهل بصیرت باشند‘، ’خواص وقتی به دنیا طلبی دچار شوند‘ و از این قبیل، چیزهایی است که بسیار متداول استفاده میشود. زمانی این در مورد «اصلاحات» نیز وجود داشت.
کربلا و امام حسین در امسال بیش از هر سال دیگر دستمایهٔ تقارنسازیهای چاپلوسان و اشخاص متملق حکومتی قرار گرفت. آنها وضعیت کنونی را با زمان وقوع حادثهٔ کربلا «قرینهسازی» کردند و بیان داشتند که ”اگر آن روز نیز خواص بصیرت بخرج میدانند، فرزند رسولالله کشته نمیشد“. آنها نمیدانند که با این معادلسازیها چیزی به خودشان اضافه نمیکند، بلکه آنچه از آن خرج میکنند را در نظر مردم بیش از پیش مشوّه میسازد.
سالیانی است در این کشور، روزنامهنگاران و افرادی خاماندیش و سبکمغز، ’اصلاحات‘ را به ’دوم خردادیها‘ جا انداختند و خاتمی و کروبی را نیز سران آن کردند. همانهایی که اگر خوب به شجرهشان بنگرید، به افرادی میرسید که رفسنجانی را ’سردار سازندگی‘ و دوران او را ’دوران سازندگی‘ کشور خواندند. متأسفانه وقتی چیزی بد جا بیفتد و به فرهنگ تبدیل شود، سالها طول میکشد که در مورد درست کردن آن بتوان کاری کرد. این در تاریخ ما ریشهدار است. ’ملیگرایی‘ که مفهومی بسیار نیک است را به ’بیقیدی نسبت به دین‘ معادل کردند و ’آزادی‘ را به ’بلبشو‘ معنا ساختند. امروز هم شاهد هستیم که «بصیرت»، مستمسک قرار گرفته است تا هر بلایی در تفسیر و تعبیر، سر آن بیاورند.
از نظر رهبری رژیم و عمّال آن، ’اهل بصیرت‘ یعنی همانهایی که در پس از انتخابات، در راهپیمایی22 بهمن به خیابانها آمدند و از نظام کنونی حمایت کردند. از نظر آنها، کسانیکه در اعتراضات شرکت کردند ’فتنهگر‘ هستند. متملّقان حکومتی در عاشورای امسال به تشریح این مسأله پرداختند که حامیان حکومت بصیرت دارند چون از رهبری رژیم حرفشنوی دارند و آنچه مولای آنها میگوید چشمبسته اجرا میکنند و آنها که حاضر نیستند تن به اوامر و نواهی او دهند، اینها بدبخت و گمراه هستند.
کشته شدن دهها نفر و مجروج شدن صدها نفر از مردم که نسبت به امیدهای برباد رفتهشان حرف داشتند، سوژهای برای بازارگرمی سخنرانان در حسینیهٔ امام خمینی – که هر ساله مراسم عزاداری در حضور رهبر جمهوری اسلامی در آن برگزار میشود – بدل شد. علمالهدی که امامجمعهای مشهد را نیز یدک میکشد در یکی از همین شبها بالای منبر رفت و گفت فلان بن فلان [و نام تعدادی از سپاهیان عمر سعد را آورد] از افرادی بودند که در جنگ صفیّن بودند (مثلا شمر در جنگ صفین از سر تا لبش شکافته شد) و یا در جنگ جمل بودند، اما در مقابل حضرت اباعبدالله شمشیر کشیدند. بعد گفت وقتی این حوادث رخ می دهد، آیا نمیشود کسانیکه خود را خیلی هم نزدیک امام (بنیانگذار جمهوری اسلامی) میدانند در زمانهٔ حاضر از آمریکا خط بگیرند؟ بعد هم به اقامهٔ دلیل برای این حوادث پرداخت: دلیل این اتفاق، ’نداشتن بصیرت‘ است.
این گونه سخنان یعنی اینکه: اولاً ما و حکومت کنونی در ایران بر حق هستیم و رهبری آن نیز به مثابهٔ امام حسین است و مخالفان ناحق و باطل هستند و با اصل دین مخالف هستند و فاسد و فاسق و یزیدی هستند. دیگر اینکه هرکس میخواهد بداند که چه باید بکند که دچار لغزش نشود، باید اهل بصیرت باشد. بصیرت هم معنایی نزد اینها دارد.
بصیرت از نظر این عده یعنی اینکه هرچه رهبری جمهوری اسلامی گفت «فصلالخطاب» است و دیگر نباید هیچ مخالفتی با آن کرد. اگر کسی گفت که این وضعیتی که در زمینهٔ حقوق بشر در ایران است غلط است، اینکه دانشجویان معترض زندانی شوند، خلاف حق است، اینکه یک فرد به طور فرا قانونی و بدون اینکه مورد بازخواستِ مرجعی باشد، برای یک مملکت تصمیم بگیرد، خلاف حق است، اینها همه نشانهٔ نداشتن فهم است و افرادی که دارای اسم و نامی هستند و چنین عقایدی را بیان میکنند میشوند ’خواص بدون بصیرت‘.
امام حسین «یکبار» در حدود 1370 سال پیش با تمامی عزیزانش در مقابل یزید ایستاد و کشته شد، ولی بارها و بارها افرادی آنچه که او برای آن قیام کرد را لگدمال میکنند و ضایع میکنند. بیجهت نیست که با وجود اینهمه که بر طبل عزاداری امام حسین در این مملکت کوبیده میشود، اعتیاد به مواد مخدر در آن از همه جای دنیا بیشتر است، رشوه و فساد اداری آن زبانزد است و با افغانستان که رکوردار آن است مقایسه میشود و به قول یک روزنامهنگار ایتالیایی اگر عدم مصرف مشروبات الکلی در یک کشور نشانهای از اسلامی بودن آن محسوب میشود، مطمئناً ایران در این زمینه حرفی برای گفتن ندارد. پیامبر، امام علی و امام حسین و دیگر ائمه کجا و خامنهای و حکومتگران ایران کجا. یکی نیست به این سخنرانان حکومتی (درباری زمان) بگوید، چطور وقتی خود خامنهای در تریبون نمازجمعه میگوید ”من در حد زید (غلام حضرت علی) هم نیستم“ چطور این افراد چنین انتساباتی را در مورد وی صورت میدهند.
تشریح کردن بصیرت در نگاه ولایت فقیه؛ یعنی اینکه یک فرد متملق بیاید او (رهبری حکومت ایران) را جای امام حسین بنمایاند و مخالفانش را دو رو و منافق. بصیرت یعنی اینکه تمامی ناحقی این حکومت را در رفسنجانی، موسوی، خاتمی و کروبی خلاصه کرد – که همگی سالیان سال در منظر رهبری درس پس دادهاند و خدمت او کردهاند – و حالا که بنا به یک فتنه ساخته و پرداخته شده مقرر شده است که آنها نقش ’مخالف‘ را بازی کنند، ’سران فتنه‘ بدانیم. آنها (افرادی که از سوی حکومت، سران فتنه نامیده شدهاند) منافق هستند و بلکه بدتر از آن نیز هستند، اما همهٔ حقیقت این نیست. چه تفاوت ماهوی میان ظلمی که خامنهای و خاتمی به مردم کردهاند، و یا آنچه از سوی احمدینژاد و رفسنجانی صورت گرفته است وجود دارد؟
آنها درصدد هستند که از درون خودشان، عروسکهایی را بالا بیاورند و به آنها مقداری تُف و لعنت کنند تا عدهای از خودشان را که همگی از نظرشان اهل بصیرت هستند قانع سازند که حسینیها در مقابل یزیدیها پیروز میشوند و برای عدهای که اهل بصیرتشان نمیدانند و مخالف رژیم هستند، چنین نشان دهند که در درون با هم اختلاف دارند و دارن توی سر و کلهٔ هم میزنند. چه کسی است که نداند که رفسنجانی حاضر است تمام روزنامههای نظام علیه او مطلب بنویسند – و اتفاقاً از این طریق چیزی بر نفرت و کینهٔ مردم نسبت به او افزوده نمیشود – و این از شعاعهای فتنهٔ اصلی است. تمام ملت ایران و جنبش به اصطلاح سبز، اکنون با تمامی هزینههایی که داده است انتر و منتر چند نفر پوچ و بیمغز مانند کروبی، موسوی، خاتمی، مهدی و فائزه هاشمی شده است. این همان هدف رژیم است. عنوان هم میکنند که ’افرادی از درون رژیم ریزش کردهاند‘، تا بیشتر این خیمه شببازیشان واقعی جلوه کند.
بصیرت در منظر ولایت فقیه؛ یعنی اینکه همینی که رهبر جمهوری اسلامی میگوید را بپذیری و قبول کنی و حرفی دیگر که از توی آن در میآید را نزنی، به قول معروف «انقلت» نیاوری. بصیرت از دیدگاه حکومتیها؛ یعنی اینکه بپذیری که قسمتی از رژیم که نمایش مخالفت با رهبری رژیم را در «بالماسکهای» طراحی شده دارد، فتنهگرانی هستند که مسبب حوادث پس از انتخابات بودند. بصیرت از منظر آنها یعنی اینکه مردم ایران (آن تودهای که مخالف جریان کنونی هستند) را اینقدر حقیر و ذلیل تلقی کنیم که ملعبهٔ دست موسوی، خاتمی و کروبی باید باشند. بصیرت داشتن از دیدگاه حکومت خامنهای، یعنی فتنهٔ اصلی که خود انتخابات و برنامهریزیهایی که برای اجرای آن –با آن وضعیت و رقابت ساختگی بود – را نبینی و فقط در یک دایرهٔ محدود که به چند نفر مانند کروبی، خاتمی و موسوی و بیانیهها و حرفها و سخنهای آنها وسعت مییابد، بسنده کنی.
بصیرت در منظر ولایت فقیه، اصلاً به معنای ’نگاهی نفوذکننده‘ که به کُنه مسائل نظر دارد نیست، بلکه آنچه هست را باید در سطحیترین سطح آن ’واقعی‘ و ’حقیقی‘ و بدون چون و چرا و دربست بپذیری. در منظر ولایت فقیه، میگویند که اگر اسلام را با بصیرت پذیرفته باشی، دیگر برایت ’اطاعت محض‘ از ولیفقیه سؤال نمیشود، دیگر وقتی وی فرمانی داد به طور مطلق اطاعت میکنی. در نزد آنها این دیگر مطرح نیست که چطور میشود افرادی را ’سران فتنه‘، ’خواص فریبخورده‘، ’افراد دنیا طلب‘ و ’خط گیرنده از دشمن‘ دانست و سپس محاکمه نکرد، دادگاهی نکرد و حتی طی یک حادثهای توسط لباسشخصیهایی – که برای دانشجویان و اساتید دانشگاه که مخالفشان هستند کمین میگذارند و هر از چندگاهی هم آنها را میربایند و به هیچ قانونی هم اطاعت میکنند – مورد حمله قرار نگیرند، بلکه رهبری نظام برای ’بازگشتن آنها به دامان نظام‘ جواز صادر کند و متعاقب آن هم افرادی که آنها را مانند ’مجاهدین خلق‘ دانستند بیان کنند که ”این افراد باید وضعیت خودشان را روشن کنند“ (پس هنوز نظام اسلامی برای این به اصطلاح ’سران فتنه‘ جا دارد) آیا این معنای ”الفتنة اشد من القتل“ است؟ (اگر که واقعاً اعتقاد دارند همینها فتنهگر هستند)
نزد این عدّه از حامیان نظام، این از بصیرت به دور است که ببینی چطور چیزی ’فتنه‘ قلمداد میشود که خودش ’نمایشی‘ است برای چیز دیگر. آنها که فتنهای ساختگی را بعنوان ’فتنه‘ قالب جامعه کردند، خود اهل فتنهگری هستند. نزد این افراد، هرچه حماقت داشته باشی و کمتر چون و چرا کنی، بصیرتر و هرچه بیشتر اصل ماجرا را مورد سؤال قرار دهی و بخواهی روشن کنی، فردی وا دادهتر تلقی میشوی.
0 نظرات:
ارسال يک نظر