وقتی در فرهنگ ایرانی، نام ’انگلیس‘ برده میشود، مفهوم و معنایی خاص به ذهنها متبادر میشود. تکیهکلامهایی مانند ”عجب چرچیلی است“، ”سیاستش مثل انگلیس است“ که در تداول عامیانه بکار میرود، نشانی از همین تلقیهاست. درست است که بسیاری از فرهنگ شفاهی ما از شایعات و حرفهای مندرآوردی و بیاصل و ریشه ناشی میشود، اما به قول نویسندهٔ آمریکایی کتاب ’ناسیونالیسم در ایران‘ بدبینی به انگلیس از جانب مردم ایران، چندان هم بیجهت نیست.
وقتی به تاریخ حداقل 500 سالهٔ اخیر کشورمان نگاه میکنیم، حضوری معنادار و پر تأثیر از انگلیسیها را در ایران میبینیم. در برخی از برهههای زمان، آنها حضوری قابل مشاهده داشتند و در زمانهایی به صورت سایه بودند. اما به هر حال، این امری روشن است که آنها همواره بودهاند. من نمیخواهم که دقّدلی خود را با بردن اوصافی مانند «بدجنس» و «خبیث» در مورد انگلیسیها خالی کنم، فکر هم نمیکنم این راه مناسبی باشد برای اینکه دریابیم که انگلیسیها در مورد کشور ما چه کردهاند.
اینکه دولت هر کشوری بایستی به فکر منافع ملی خودش باشد، از بدیهیات است. اصولاً در دنیا، سیاستمداری به معنی ’منافع خود را پاییدن‘ است. یادم هست در دبیرستان، یک روزنامهنگاری را دعوت کرده بودند که در مورد مفاهیم سیاسی برای ما توضیحاتی دهد و ما را به اصطلاح روشن کند. از معنا کردن کلمهٔ «سیاست» آغاز کرد. بعد پای تخته نوشت، ”سیاست: فن ادارهٔ امور و تدبیر کارها“. اما همهٔ ما امروز میدانیم که این تعاریف کلاسیک، شکلی که در عمل پیدا میکنند چیزی است که خیلی جاها غیر اخلاقی میشود. بسیاری از عامه بر اساس همین امر میگویند که ”سیاست، پدر و مادر ندارد“. البته آنها خوب درک نمیکنند که همین چیزی که بیپدر و مادرش میخوانند، چطور توسط اولیای اموری که از آن خوب سر در میآورند، رام و بدرد بخور میشود. از جمله متبحرترین سیاستمداران عالم، انگلیسیها هستند. من فکر میکنم که انگلیسیها ذاتاً زیرک هستند. حالا در نظر بگیرید که سیاستمدارترین دولتهای آنها از بدشانسی ایرانیها، درست با بیکفایتترین حکومتهای ایران همزمان بوده است و با توجه به اینکه استعمارگران بریتانیایی در اقصی نقاط دنیا پی منافع بودند، تا توانستند ایرانیها را تحت کنترل داشتند.
من مخالف این نظر هستم که بُردن نفت ایران، هدف نهائی و غائی استعمارگران بریتانیایی و بعدها آمریکایی در ایران بوده است، بلکه آنها با کنترل کردن ایران، توانستند منطقهای و بلکه نسلهایی از جهان اسلام را کنترل کنند. ما میتوانیم تا ابد به حکومتهای قاجاریه و پهلوی فحش دهیم که چرا عیاشیهای خود را مقدم بر اصلاح و سر و سامان دادن مملکت دانستند، اما به قول معروف ”اینها برای فاطی تنبان نمیشود“.
شما فکر میکنید که عهدنامهٔ گلستان و ترکمنچای میان ایران و روسیه که بسیاری از سرزمینهای ایران را به روسیه ملحق کرد و جدا از آن، بسیاری از خسارتهای دیگری را به ایرانیان وارد ساخت، به واسطهگری چه دولتی بود؟ ممکن است گفته شود اگر انگلیسیها نبودند که آنها (روسها) تا خلیجفارس را صاحب میشدند. آیا در آن صورت، امروز ما یکی از جمهوریهای تازه استقلالیافتهٔ شوروی نمیتوانستیم باشیم که احتمالاً خیلی قدرتمندتر، پیشرفتهتر و مدرنتر از اکنون میبودیم؟ آیا انگلیسیها برای دلسوزی آمدند و مداخله کردند؟
رژیم قاجاریه، حکومتی فاسد بود که چه انگلیسیها آن را بر میانداختند و چه رها میکردند، چیزی از آن نمانده بود. آیا آن، فرصت برای ایرانیها نبود که انقلاب مشروطه را به سامان برسانند؟ وضعیت کشور با وجود حکومتی فاسد و دستنشانده مانند قاجاریه، آنقدر بهم ریخته و درهم بود که رضاخان قلدر به قهرمانی برای نظم بخشیدن به امور جاریهٔ کشور برای مردم تجلی میکند و اقدامات او تا به امروز برای بسیاری از سلطنتطلبها، مایهٔ تبختر و تفاخر است.
در طول تاریخ، دست انگلیسیها یک جا از پرده عیان شد، ’کودتای 28 مرداد علیه دولت ملی مصدق‘. اینکه مصدق، ضعیف بود یا محکم، اینکه بیتدبیر بود یا زیرک، در جای دیگری باید بحث شود، اما اینکه این اقدام از سوی انگلیسیها، یک نقطهٔ عطف (تغییر جهت) در سیاست سنتی آنها در قبال ایران محسوب میشود، از سوی اکثر تحلیلگران تاریخ ایران پذیرفته شده است. وقتی به روند تحولات در فاصلهٔ روی کارآمدن دولت مصدق تا سرنگونی دولت او نگاه میکنیم، چند نکته را میبینیم که نمیشود از آن به سادگی گذشت: اول اینکه مصدق بر خلاف همهٔ دولتمردان ایران، حقیقتاً به آزادی و عدالت معتقد بود. حتی بسیاری این را یک نقطهضعف برای او به حساب آوردند و آن را یکی از دلایل سقوط دولت او میدانند. دوم اینکه دولت وی حقیقتاً به دنبال استقلال ایران به معنای حقیقی بود؛ به این معنا که منافع ملی در تصمیمگیریهای سیاسی در اولویت باشد. او بر همین اساس فرصت را مغتنم دانست و شروع کرد به دنبال کردن سیاستی ملیگرایانه و استقلالجویانه را. حجم اظهارات ضد مصدق در روزنامههای انگلیسی آنچنان است که گویی او در تلاش برای امری غیرموجه علیه دولت بریتانیا است. انگلیسیها در قضیه نفت تا آنجا پیش رفتند که شورای امنیت را به صدور قطعنامه برای تحریم خرید نفتی ایران وادار کردند. با وجود تمامی اقدامات، مصدق میتوانست و داشت ادامهٔ کار میداد و اگر به زور متوسل نمیشدند، او کارهای ریشهداری میکرد که با هیچ توطئهای نمیشد آنها را پایمال کرد. انگلیسیها تدارک نظامی هم دیده بودند تا اگر کودتا ناموفق شد، خودشان وارد عمل شوند.
بجز کودتای 28 مرداد که ضربهٔ سختی به پیشرفت و حرکت ملت ایران به سمت دموکراسی محسوب میشود – که سالها ملت ما را به عقب پرتاب کرد – همکاری آنها با حکومت کنونی نیز در راستای همان سیاست ’عقب نگه داشتن ملت ایران‘ محسوب میشود.
حتما از اظهارنظر سیمون گس، سفیر بریتانیا در تهران که وضعیت حقوق بشر در ایران را اسفبار خوانده است مطلع شدهاید. متعاقب این اظهارات وی، نمایندگان مجلس ایران از وزارتخارجه خواستند تا سطح روابط با انگلیس را کاهش دهد. بعد هم بسیجیها ریختند جلوی سفارت انگلیس و پرچم این کشور را به آتش کشیدند. اینکه سفیر بریتانیا بر اظهارات خود اصرار دارد، یک بحث است و اینکه چه شده است که مجدداً برای بریتانیاییها، مسأله حقوق بشر ایران اهمیت پیدا کرده، موضوعی دیگر. بریتانیا چه منظوری از این موضعگیری اخیر دنبال میکند؟
اخیراً اروپاییها بسیار قاطعانهتر در مورد نقض حقوق بشر در ایران موضعگیری میکنند و نسبت به ’خشونت رسمی‘ حکومت ایران اظهارنظر میکنند. چند سالی بود که زیر سایهٔ مذاکراتی که سه کشور اروپایی با جمهوری اسلامی ایران در مورد موضوع هستهای داشتند، مسأله نقض حقوق بشر در ایران از سوی آنها چندان قابل اهمیت نمینمود. حالا با ادامهٔ سرسختی جمهوری اسلامی در برابر قطعنامههای سازمان ملل، آنها با بهرهگیری از فضای سیاسی پس از انتخابات ریاستجمهوری سال 88 ایران، مجدداً به «تقابلنمایی» با حکومت ایران روی آوردهاند.
یادمان باشد که چطور انگلیسیها در زمان دوران ریاستجمهوری خاتمی به حکومت ایران نزدیک شدند، تا آنجا که در قبال تعلیق غنیسازی اورانیوم، مجاهدین خلق را به فهرست گروههای تروریستی افزودند و وزیر خارجهشان، جک استراو را مأمور کردند که اتحادیهٔ اروپایی نیز چنین کند. میخی که استراو بر برچسب تروریستی مجاهدین خلق کوبیده بود، حتی با رأی دادگاه استیناف بریتانیا که در زمان نخستوزیری براون، عنوان تروریستی برای مجاهدین خلق را بدون پشتوانهٔ مدلل دانسته بود همچنان باقی ماند تا اینکه دادگاه اتحادیهٔ اروپایی، خود دست به کار شد و این سازمان را از فهرست سیاه بیرون آورد. کار در معامله با حکومت ایران تا آنجا پیش رفت که چند سال پیش برای اولین بار، قطعنامهٔ علیه ایران برای نقض حقوق بشر در مجمع عمومی سازمان ملل رأی نیاورد.
سیاههٔ سیاهی که میان بریتانیا و حکومت ایران است آنقدر وسعت دارد که تقریباً هیچ زمینهای را دستنخورده نگذاشته است. وقتی شبکهٔ عبدالقدیرخان – پدر برنامهٔ هستهای پاکستان – متلاشی شد و تحقیقات در مورد تبادلاتی که شبکه انجام داده است صورت گرفت، دست بسیاری از کشورهای اروپایی و آسیایی که به ایران تجهیزات خاص – که تنها استفادهٔ آنها در برنامهٔ هستهای میتوانست باشد – ارسال کردهاند را رو کرد. عمدهٔ مقالاتی که نوشته شده است و همچنین گزارشات منتشره بیشتر نام مالزی را به عنوان صادرکنندهٔ تجهیزات سانتریفیوژ به ایران مورد تأکید قرار میدهد، اما معدود گزارشاتی که به طور دقیق و به منظور در جریان قرار دادن دستگاهها و نهادهای خاص (مانند اعضای کنگرهٔ آمریکا) تهیه شده است، نام بریتانیا و سوئیس و چند کشور دیگر اروپایی را نیز ذکر میکنند. آیا میتوان باور کرد که تجهیزاتی چنین حساس از بریتانیا و سوئیس برای ایران صادر شده باشد و آنها (دولتهای این کشورها) در جریان قرار نداشته باشند؟
سیمون گس میتواند نسبت به نقض حقوق بشر در ایران اظهار تأسف کند و با مخالفهایی که حکومت ایران نسبت به اظهارات وی بیان میدارد، به چهرهسازی برای دولت متبوعش نزد ملت ایران دست زند، اما هنوز چندی از اظهارات رئیس حزب کارگر پارلمان بریتانیا که حکومت ایران را نمونه و الگوی دموکراسی اسلامی برای کشورهای اسلامی خوانده است نمیگذرد. آیا جک استراو، وزیر خارجهٔ سابق و رئیس حزب کارگر این اظهارات خود را که در وصف دولت محمد خاتمی گفته بود پس گرفته است؟ هرگز چیزی در رد این اظهارات گفته نشده است. در زمان دولت تونی بلر بود که بریتانیا کمکی بلاعوض و چند میلیون پوندی را به قوه قضائیه ایران داشت، همان قوهای که امروز آن را مجری نقض حقوق بشر به طور «سیستماتیک» در ایران میدانند.
باید تأسف عمیق داشت که حقوق بشر که به قول سفیر بریتانیا، جهانی و متعلق به همهٔ افراد بشر و غیر قابل تفسیر است، اینچنین دستمایهٔ سیاسیکاری و بازیهای دولتها قرار میگیرد. دولتهای غربی اگر واقعاً در دفاع از حقوق بشر صادق بودند هرگز با عمّال رژیم ایران که نقض حقوق بشر را بسیار بیباکانه و بدون هیچ ابایی انجام میدهند ملاقات مخفیانه و برای سرهمکردن دروغ و دغلهای جدید نمیگذاشتند. (دیدار محمد جواد لاریجانی، از مقامات سابق قوه قضائیه که اکنون مسئولیت نهادی در زمینهٔ حقوق بشر در حکومت جمهوری اسلامی را برعهده دارد، با مقامات انگلیسی در آستانهٔ انتخابات ریاستجمهوری چهار دور قبل که میان خاتمی و ناطق نوری رقابت بود، از آن جمله است)
0 نظرات:
ارسال يک نظر