۲۸ دسامبر ۲۰۱۰

تحلیل جـامعه‌شـناختی از انتخابات 88

وقتی‌که برای ایرانی مهم نیست که چه بر سر کشورش بیاید و فقط خودش، خانواده‌اش و آیندهٔ آنها اهمیت دارد، دیگر نبایست توقع داشت که:
اگر رئیس‌جمهور به وعده‌های خود عمل نکرد؛
نمایندهٔ مجلس به جای پیگیری مشکلات مردم حوزهٔ انتخابیه‌اش، در پی دریافت حقوق و مزایای خود و بهره‌مندی از امکانات دولتی بود؛ و
نماینده‌ای که برای شورای شهر (یا روستا) انتخاب میشود، ’وقت‌گذرانی‘ می‌کند تا ’رسیدگی به مسائل‘؛ از رأی خود دفاع کند.
برای این فرد، ’رأی دادن‘، یک اقدام «سبک» است که اثری در جریان زندگی او نمی‌تواند داشته باشد. پس چرا این کار را می‌کند؟ تنها دلیلی که سبب می‌شود او به پای صندوق رأی برود و نام یکی را بنویسید – که چندان هم برایش تفاوت نمی‌کند که باشد – اینست که ’وضعیت موجود را حفظ کند‘.
در مقابل؛ جوانانی که سن آنها به ازدواج رسیده است، اقشار کم در آمد و آنها که در حالت ناآرام و مشوّش اقتصادی و اجتماعی بسر می‌برند، ’دوستدار تغییر شرایط‘ هستند. با چنین جامعه‌ای که دو دسته: 1) آنها که به شرایط تن داده‌اند؛ و 2) آنها که می‌خواهند شرایط عوض شود هستند، نتیجهٔ انتخابات همیشه به سود آنهایی است که به شرایط تن داده‌اند. چرا که عدم رضایت دستهٔ دوم، حتماً زمینه‌ساز انقلاب است که در مورد ایران، با تمامی پیش‌بینی‌ها، چنین چیزی وجود ندارد و برای آینده‌ای نزدیک نیز پیش‌بینی نمی‌شود.
ممکن است گفته شود که چنین دسته‌بندی‌ای برای هر انتخاباتی، در هر کشوری می‌تواند انجام شود، خیر. وقتی در آمریکا، اوباما به ریاست‌جمهوری می‌رسد که شعار «تغییر» را مطرح می‌کند، به این مفهوم نیست که اکثریت آمریکایی‌ها خواستار تغییر اوضاع جامعه‌شان هستند، بلکه مفهوم انتخابات در آمریکا و سایر کشورهای دموکراتیک، ’تغییرات در رویکرد‘ است و نه ’ساختار‘. جمهوری اسلامی هنوز نتوانسته است که ساختار خود را نهادینه کند، از این‌رو هنوز بحث ’تقابل با نظام‘ و ’مشروعیت ولایت فقیه‘ وجود دارد و انتخابات‌هایی نظیر انتخابات ریاست‌جمهوری، زمینه‌ای برای نشان دادن چنین تقابلی است.
این روشن است که خاتمی و موسوی هر دو مهرهٔ نظام بوده و هستند، اما مسأله اینجاست که میلیون‌ها نفر که به آنها رأی دادند، بر این اعتقاد نیستند و اتفاقاً دلیل اصلی‌شان نیز این بوده که امیدوار بودند که آنها وضعیت ساختاری نظام را با تغییرات اساسی مواجه کنند.
اتفاقی که در خرداد 76 افتاد و در سال 80 تکرار شد، با آنچه در سال 84 و سپس 84 افتاد، یک تمایز اساسی دارد: اینکه در دومی، عدهٔ زیادی از آنها که نظام را قبول نداشتند به آغوش نظام ولایت فقیه رفتند. میلیون‌ها جوانی که به خاتمی در 12 سال قبل آن رأی دادند، از «قانون‌گرایی»، «آزادی بیان»، «رعایت حقوق شهروندی» و هر آنچه در مفهوم کلی ’آزادی سیاسی‘ تجلی می‌یابد گذشتند و به زندگی عادی که جریان آن با آزادی سیاسی و یا بدون آن پیش می‌رود پیوستند. این دوران حقیقتاً همانطور که نظام، برنامه‌ریزی کرده بود به ’تثبیت‘ نظام انجامید. نظامی که تا پیش از آن در خارج با بحران سیاسی و انزوا و در داخل با قهر مردم، می‌رفت که از هم بپاشد، جانی تازه گرفت.
اصلاح‌طلبان توانستند برای سالیان، مردم را از فکر کردن به اینکه می‌توان آزادی سیاسی بدست آورد منصرف کنند. این انصراف داوطلبانه، نتیجهٔ تشکیل زندگی میلیون‌ها جوانی بود که به تازگی به خیل پدر و مادرهای خود – که به گذراندن زندگی بدون هیچ تلاطمی، وابسته و دلبسته هستند – پیوسته‌اند.
انتخابات سال 84 برای بسیاری زنگ خطر جدی را به صدا در آورد. برای آنها که حقیقتاً انرژی برای داشتن ایرانی دموکراتیک را صرف کرده بودند. سرخوردگی نسبت به اصلاح‌طلبان برای چنین انتخاباتی به معنای در ’تابوت گذاشتن اصلاح‌طلبی‘ بود. در حالی‌که انتخابات دورهٔ دوم شوراها و سپس در انتخابات مجلس هفتم، نشانگر ناامیدی از تغییرات برای مقیّد ساختن ’قدرت غیر پاسخگو‘ بود، باز هم خاتمی و دار و دسته‌ٔ اصلاح‌طلبان از آن پند نگرفتند و سر تعظیم در برابر نابسامانی‌ها فرود آوردند.
خدمتی که اصلاح‌طلبان به جمهوری اسلامی و دایرهٔ بستهٔ قدرت‌طلبِ متظاهر رژیم کردند، آنچنان کاری و مؤثر بود که حتی اگر بدتر از احمدی‌نژاد هم در دور بعدی، مقابل محمد خاتمی قرار بگیرد، نتیجه روشن است. این یعنی اینکه برای سالها رژیم خیالش از بابت نارضایتی عمومی راحت شده است. این یعنی اینکه دیگر از این پس باید میان طیف‌های مردم حائل شود که یکدیگر را پاره نکنند، چون دیگر نیازی به حراست از نظام نمی‌باشد و تنها خطر از جانب فسادهای اخلاقی و اجتماعی است که آن نیز اساس نظام را تهدید نمی‌کند؛ چرا که برای این نظام، مهمترین مسأله ’حفظ قدرت‘ است، و آنچه در قانون اساسی برای وظیفهٔ حکومت اسلامی، در زمینه رشد فضایل اخلاقی آمده است، به این صورت تفسیر می‌شود: ”اگر از برنامه‌های صدا و سیما، یک نفر، یک گناه را ترک کند، کافی است و رشد فضایل اخلاقی صورت گرفته است. یا اگر از کل آموزش و پرورش، چند نفر مانند محمد جواد فروغی در بیاید، کفایت می‌کند.“ دیگر این نظام نیست که رک و راست، ظلم خود را اِعمال می‌کند، بلکه با سیاست‌های خاص آن را به مردم قبولانده است.

0 نظرات: